می شود باهم ساخت
کاخی از نور که روشن شود از ماه رخ حضرت یار
و به فرماندهی حضرت دوست
انقلابی را
از پس پنجره ها
به تمامی جهان صادر کرد
صادراتی پر سود
صادرات دین را
می شود احیا کرد...
"نوای بی نوا"
زندگی بایدکرد
پاک وجاویدان از
جرعه ی یک رنگی
باده ی عشق وسرور
وشجاعت که به اندازه ی متراژ زمین تابه خدامی خواهی...
زندگی بایدکرد
گریه غوغا میکند دلهای ویران بیشتر
صحن را پرکرده امشب بوی باران بیشتر
یاتوداری میکشی شعرمرا سمت جنون
یادل من می زند خود را به طوفان بیشتر
خوب جایی آمدی زائر مگر نشنیده ای
میشود هرمشکل آسان با کریمان بیشتر
ازشما پنهان نباشد از خداپنهان که نیست
من خدا را دیده ام سمت خراسان بیشتر
بسته هرکس جایی از جغرافیادل را ومن
بسته ام سمت شمال شرق ایران بیشتر
پنجره فولاد یعنی بارش یک ریز نور
هرچه اینجا درد میبینید درمان بیشتر
علتش رامن نمیدانم ولی در این حرم
بوی عطر کربلاجاریست در جان بیشتر
دارم امشب میروم اما دلم پیش شماست
ای گرفتار تو دلهای پریشان بیشتر
هرچه کردم تا ضریحت را ببوسم لحظهای
بست بر من راه را این بیشتر آن بیشتر
این که ما را دوست میدارید یا نه با شماست
ما شما را دوست میداریم از جان بیشتر
ای که بر ملک دلم حکم تو میرانی و بس
ای که احوال مرا نیک تو میدانی و بس
روز مرگم چو مرا خاک سپردند و روند
در کنارم به سر عهد تو میمانی وبس...
دل من شد به خزان از غم دنیـــــای پلشت
اسب دل رم شد و رفت از بر دنیایی دشـت
دستـــــت از مهریـــۀ مادر ما کوتــــاه است
دست من خورد به آبی که نصیب تو نگشت
یک مشت خاک که اجازه دارد عاشق بشود،
انتخاب کند، عوض بشود، تغییر کند ...
وای، خدای بزرگ! من چقدر خوشبختم
من همان خاک انتخاب شده هستم
همان خاکی که با بقیه خاکها فرق میکند
من آن خاکی هستم که خدا از نفسش در آن دمیده
من آن خاک قیمتیام
که می خواهم تغییر کنم؛ انتخاب کنم
وای بر من اگر همین طور خاک باقی بمانم
الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی، همدردی کنم.
بیش از آنکه مرا بفهمند، دیگران را درک کنم
پیش از آنکه دوستم بدارند، دوست بدارم
زیرا در عطا کردن است که می ستانیم و در بخشیدن است که بخشیده می شویم